شاه و بانو

 

 

این داستان رو تویه یکی از وبگردی هام دیدم

راستی سلام.

این برای شما و بانوم که داستان دوس داره:من علی هستم، ۲۴ ساله، ساکن تهران.از آن پسرهایی که به دلیل غرور زیاد اصلا فکر عاشق شدن به سرم نمیزد.
در سال ۱۳۷۵، وقتی در دوره ی راهنمایی بودم با پسری آشنا شدم. اسم آن پسر آرش بود.لحظه به لحظه دوستی ما بیشتر و عمیق تر می شد تا جایی که همه ما را به عنوان ۲ برادر می دانستند. همیشه با هم بودیم و هر کاری را با هم انجام می دادیم. این دوستی ما تا زمانی ادامه داشت که آن اتفاق لعنتی به وقوع پیوست.



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 ارديبهشت 1391 توسط شاه

کهکشانها ؟کو زمینم ؟

زمین؟ کو وطنم ؟

وطن ؟کو خانه ام ؟

خانه؟ کو مادرم ؟

مادر ؟کو کبوترانم ؟

معنای این همه سکوت چیست ؟

من گم شدم در تو یا تو گم شدی در من ای زمان ؟

کاش هرگز آنروز از درخت انجیر پایین نیامده بودم کـــــــــاش…

دانلود




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 28 ارديبهشت 1391 توسط شاه

اسپند دود می کنم ، برای عشقمان

هر شب

میان راز و نیاز های شبانه

 نکند جادوگر  زشت بی تفاوتی ، چشممان بزند . . .





نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 توسط بانو

 

 

 

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود

و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
          به نرده های ایستگاه رفته
                                     تکیه داده ام!

 




نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 توسط شاه

پیش از اینها فکر میکردم خدا

خانه ای دارد کنار ابر ها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتی از الماس خشتی از طلا

پایه های برجش از عاج و بلور

بر سر تختی نشسته با غرور



ادامه مطلب


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 21 ارديبهشت 1391 توسط شاه
.: Weblog Themes By Blog Skin :.


اسلايدر

دانلود آهنگ